الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

283

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

معانى و مفاهيمى كه فقط در ذهن بوده و ما به ازاء خارجى ندارند و تعداد همه اين معانى و مفاهيم نامحدود بوده و تا بىنهايت ادامه دارد . ثانيا ما يقين داريم كه الفاظ در اين عالم محدود بوده و در هر ربانى تعداد حروفى كه سازنده الفاظ هستند معلوم و مشخص است ، و تعدادشان قابل شمارش مىباشد . « 1 » حال با توجه به اين دو مقدمه اگر بنا باشد معانى نامحدود و الفاظ محدود باشند و در مقابل هر لفظى تنها يك معنى قرار بگيرد لازمه‌اش اين است كه بسيارى از معانى ، اصلا لفظ نداشته باشند و چنين چيزى واضح البطلان است ، پس براى اينكه چنين لازمه و محذورى پيش نيايد ناچاريم كه مشترك لفظى را بپذيريم و قائل شويم كه تعدادى از الفاظ براى بيشتر از يك معنى وضع شده‌اند . 1 ) الفاظ 2 ) توهم [ جواب آخوند به كسانى كه اشتراك لفظى را ضرورى مىدانند ] 3 ) جواب مرحوم آقاى آخوند به اين استدلال :

--> ( 1 ) - مدعى ايشان مبنى بر تناهى الفاظ صحيح نمىباشد زيرا ما مىتوانيم هيئات و تراكيب متعدد از الفاظ ، به اعتبار اينكه آنها از حروف هجائيه تركيب يافته را تصور كرده كه تعداد آنها به بىنهايت ختم مىشود . مثلا يك لفظ را در نظر بگيريد ، اگر اول آن را ضمه يا رفع يا كسر بدهيم آن لفظ در هر حالى مغاير با حالت ديگرى است و همچنين اگر آخر آن را رفع يا ضم يا كسره بدهيم ، و همچنين اگر در تمام اين احوال حرفى از حروف هجائيه به آن اضافه شود لفظ ديگرى ساخته مىشود كه غير از لفظ اول است و هكذا . . . كه در نهايت اين الفاظ به بىنهايت ختم مىشود . . . به عبارت ديگر مواد الفاظ اگرچه مضبوط و محدود است و از يك تا بيست و هشت حرف تشكيل يافته است اما الفاظ مؤلفه از آنها و هيئات حاصله ، از ضميمه كردن بعضى به بعض ديگر به بىنهايت ختم مىشود . نظير اعداد كه مواد آنها اگرچه معين است و از يك تا ده مىباشد اما تركيب آنها با يكديگر به بىنهايت مىانجامد محاضرات آقاى خوئى جلد 1 صفحه 199 و 200